|
برای معنا کردن "دلت"
به واژه نامه ی "دلم" رجوع کردم اما نمی دانم تو از کدام قصه یا فسانه به من الهام شده ای که هر گونه واژه ها را رج می زنم ، پس و پیش می کنم ، یا به بند می کشم ؛ کمتر به فرجام می رسم و کلمات نا قصارند و نارسا برای ترجمان تو ای تکرار نشدنی همیشه... + نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386 2:50 قبل از ظهر توسط مینورام |
من برای آنهایی که مرا دوست دارند، زندگی می کنم آنها که مرا همانگونه که هستم، می شناسند برای حل مسائلی که حل نشده، باقی مانده اند؛ برا ی جبران اشتباهاتی که مرتکب شده ام؛ برای آینده ای که در دور دستهاست؛ برای بهشتی که به من لبخند می زند ودر انتظار من است . . . برای تمام خوبی هایی که می توانم انجام دهم. + نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386 2:24 قبل از ظهر توسط مینورام |
من اومدم بازم تا دوباره مزاحم همگی بشم ! بابت نبودنم هم که همه می دونیم، دانشجو جماعت اگه شب امتحان درس نخونه پس کی بخونه ؟ در طول ترم درس خوندن هم که باز همه می دونیم ؛ حرومه تازه اگه لطف کنه و از ته ترم یه کم بزنه که حداقل فرصت کنه همه منابع رو تموم کنه البته همه رو شوخی کردم حداقل در مورد اساتید خودم اینو می دونم که نمره ی پایان ترم اصلا ملاک نیست و دانشجو هم اگر جُربُزه داره باید در طول ترم ارائه کنه و نمره ی پایانی فقط بابت کمک است نه ارزیابی استاد از دانشجو... تا بعد + نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386 2:47 بعد از ظهر توسط مینورام
وای چه بویی داره بارون
توی خونه ی خاتون و آقا جون می زنه تُک تُک بارون توی ناودون شده قرمز کاشی های کف ایوون می چیکه چیک چیک بارون از درختای خیابون اثری نیست از جیک جیک گنجشگای هراسون یا گربه ای که چشاش واسه اونا هست نگرون گرچه شده پیدا خورشید خانم با چهره ی تابون اما هنوز توی ایوون وخیابون می باره ،می ریزه، اَمون نمی ده قطره قطره های بارون داره میشه یه دونه رنگین کمون از دور نمایون از کرون تا بی کرون آسمون + نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386 2:21 بعد از ظهر توسط مینورام |
سپیده دم است کسی در هوا پراکنده است عطر خوب صدایش را وسادگی نگاهش را اما شب را چه شده کسی نمی داند هر چه هست پایان روز مرگی های شبانه رسیده است...
+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386 8:50 قبل از ظهر توسط مینورام |
|
| ||||||